ای غنچه ی خزان و زمستان در انتظار !

 

ای پیک دور و دیر شکوفایی بهار!

 

مارا ببین شکسته و تبدار و شرمسار

 

ما را ببین شکسته تر از پشت روزگار

 

گاهی به رغم نومیدی ها امیدوار

 

گاهی ز بی شکیبی بیهوده ، بیقرار

 

چندی دعای " از چندی خسته رومتاب "

 

چندی دعای " چندی بر روح ما ببار "

 

عمری ست خوانده ایم و اجابت  نکرده ای

 

عمری ست مرده ایم ... زهی داغ داغدار!

 

رقصان ز ضرب کوبه ی میخانه ی توایم

 

در ظاهر و خفیه و پنهان و آشکار

 

از لطف و عدل توست که همچند زاده اند

 

دم های بیکرانه و غم های بیشمار

 

مارا به شکر ، پشت همین در نگاه دار

 

هر روز شوق دیگر و عذری دگر بیار...!

 

( محمد جواد آسمان )



تو بیا 


 آواز سرده 

 

که زمین تشنه ی آوازهای آبی است 

 

در زیر این رواق که رنگ آبی و سفید را از خود می کند

 

آفتاب ، آوازت را 

 

از مه به روشنایی ترجمه خواهد کرد 

 

آواز ،  مردمان را خواهد شناخت 

 

آنها را تقلید خواهد کرد 

 

و آنها را نخواهد شکست 

 

راهی که در فریاد گم لحظه های لخت جمعه پیمودیم 

 

به نیت دو سه درخت بود 

 

از آن پس ما را آواز دانستند

 

ما را شنیدند و ما 

 

آبی شدیم

 

 

( احمدرضا احمدی )




این باران 

 

 

شاید

 

بهانه گیری چشم های دختری است

 

در خوابهایم

 

از فاصله ها 

 

از خطوط دلگیر تلفن

 

از هر چه دوری

 

از حتا تو

 

تو که آن بالا نشسته ای

 

اشک هایش را می بینی 

 

گاهی دستی برایش تکان می دهی 

 

که نمی بیند

 

گاهی در خواب

 

پیشانی اش را می بوسی

 

این را حس می کند

 

از سردی گونه هایش

 

صبح که بر می خیزد

 

کشدار و دلتنگ

 

تا به سر کار برود

 

گاهی 

 

ترانه ای می شوی روی لبهایش

 

گاهی

 

خنده ای که لحظه ای گوشه ی لب را می جنباند

 

گاهی آهی در سینه

 

گاهی گریه ی بی امان

 

گاهی باران

 

.....

 

این ها کافی نیست

 

ما اینجا تو را کم داریم

 

تولدم نزدیک است

 

آرزو خواهم کرد

 

روز تولدم 

 

رنگین کمانی به زمین بفرستد

 

که 

 

یا تو به زمین بیایی

 

یا دخترک گریه نکند

 

یا من از خواب بیدار شوم

 

 

 

 

امیر مرزبان



اگر چه دست تو تقسیم نان و ریحان است


رفیقِ  دست من این روزها گریبان است

 

بگو چه کارکنم با شبی چنین یک دست

 

شبی که با تو پریشان و بی تو زندان است

 

شده ست خسته بیایی شکسته برگردی؟

 

امیدوار به روزی که روز پایان است؟

 

شبی نگاه کنی در نگاه یارانت

 

ببینی آنچه نمی خواستی فراوان است

 

ببینی ای دل غافل چقدر دیر شده

 

دلت قناری مغموم فالگیران است

 

نه لحن بخرد سازی نه سوز تحریری

 

صدا صدای سفیهان شاد و خندان است

 

کلام دوستی از هیچ کس نمی شنوی

 

که آنچه می شود آسان شنید بهتان است

 

 

 

 

(محمد سعید شاد)



. . .

 
 

... تو را از دور صدا کردم. هنگام که به تو رسیدم تو را نشناختم...

 

( احمدرضا احمدی)



 
قالب وبلاگ