او آمدنی است آمدن شایعه نیست

 

هی سینه به سینه این سخن شایعه نیست

 

گاهی ضربان های دلت را بشمار

 

می فهمی بوی پیرهن شایعه نیست

 

 

مهدی جهاندار

۱۳٩۳/۸/٢٠

 

او آمدنی است آمدن شایعه نیست

 

هی سینه به سینه این سخن شایعه نیست

 

گاهی ضربان های دلت را بشمار

 

می فهمی بوی پیرهن شایعه نیست

 

 

مهدی جهاندار

۱۳٩۳/۸/٢٠

 

رود آمده آب می برد از چشمت

انگور شراب می برد از چشمت

از ترس تو ماه پشت ابری پنهان

خورشید حساب می برد از چشمت

 

جلیل صفربیگی

۱۳٩۳/۸/۸

 

هر که شد اینروزها دچار تو گم شد

خون شد و در سرخی انار تو گم شد

 

وه چقَدَر دل که در هوای شما سوخت

به چقَدَر گل که در بهار تو گم شد

 

بر لب دریا رسید و گریه اش افتاد

بسکه دلم در پی مزار تو گم شد

 

عرش خدا با تمام دار و ندارش

گِرد تو گردید و در مدار تو گم شد

 

در دل چاهی تو یا در آنسوی افلاک

گاه علی هم در انتظار تو گم شد

 

ساقی ما رفته بود آب بیارد

آب نیاورد و در کنار تو گم شد

 

 

مهدی جهاندار

 

۱۳٩۳/۸/٤

 

بی مقصد این سوار به جایی نمی‌رسد

 در جاده‌ی غبار به جایی نمی‌رسد

 وقتی مسافر از خطر جاده ترس داشت

 معلوم بود کار به جایی نمی‌رسد

 وقتی که پایِ بسته، پر باز دارد، آه

 پرواز این شکار به جایی نمی‌رسد

 جایی که مُرده شوق شکفتن درون خاک

 با سعی خود بهار به جایی نمی‌رسد

 ابری که شأن دریا را کم شمرده است

 بی کسب اعتبار به جایی نمی‌رسد

 فریاد اگر که روی زمین ناشنیده ماند

 حتی فراز دار به جایی نمی‌رسد

 عاشق دلی که از قفس سینه پر زده‌ست

 دیوانه در حصار به جایی نمی‌رسد

 مرد عمل به بازوی خود تکیه می‌زند

 چون کار با شعار به جایی نمی‌رسد

 باید جهان درون خودش حرکتی کند

بی «سعی»  ، انتظار به جایی نمی رسد

 

امیراکبرزاده

۱۳٩۳/۸/٤