سپرده ام دل عاشق را به دامن گل داوودی

 

هزار برگ هزاران برگ ، هزار لحظه ی خشنودی

 

هزار لحظه به پای عشق شکوفه می دهم و هر بار

 

امید معجزه ای تازه مرا رسانده به بهبودی

 

چنانکه در دل من آرام جوانه می زند ازخورشید

 

دو خوشه گندم و می چینند کجال ظلمت و نابودی

 

ادامه می دهدم در عشق به بی نهایتِ بودن تا

 

ابد ، همیشه ی بی پایان ، ابد رسیده به مقصودی

 

سپرده ام دل عاشق را به عشق ، معجزه ی روشن

 

هزار پر به دلم داده ست ، شدم پرنده به این زودی

 

 

اسما شریف نژاد

۱۳٩۳/٤/۱۱