چه کس دوباره ازین کوچه ها گذر کرده

 

که چشم پنجره هارا دوباره  تر  کرده ؟

 

که برگهای زمین خورده ی معطل را

 

نسیم گیسویش باز دربه در کرده

 

شب است و حادثه ای بی دریغ در راه است

 

شب است و باز کسی ماه را خبر کرده

 

دوباره پچ پچ حاجت رواییِ صبر است

 

به گوش هر دل درمانده ی نظر کرده

 

دوباره داغ دل انتظار تازه شده

 

که شمع بزم تو را باد شعله ور کرده

 

شب تولد چشمان مهربانت ، عشق

 

دوباره خاک فراق تو را به سر کرده

 

فقط همین امشب بر ملا شوی ای کاش ...

 

چه آرزوی محالی ست ای سفر کرده ...

 

 

سودابه مهیجی

 

۱۳٩٠/٤/٢٤