که عطر تو

 

همیشه همین است

 

دستی دراز می شود

 

و مرا می برد

 

بر می گرداند در کوچه ای و رها می کند

 

غرق ضربات شادی.

 

این خون است بر پیراهن من

 

خون انار اناالحقی که از سعادت بسیار فوران میزند.

 

خونی که عطر تو را شنیده و بیرون میزند

 

                                     که تو را ببیند.

 

همیشه همین است

 

دستی دراز می شود

 

و مرا می برد

 

اناالحق می گوید

 

و مرا می کشد.

 

 

 

شمس لنگرودی

/ 0 نظر / 9 بازدید