پلک خیسم

 

اگر این لحظه ها ناگه ز شورَت انگبین میشد

 

تمام روزها سرشار از خلد برین میشد

 

به پایان میرسید اندوه این گلهای پژمرده

 

بهاری دست میافشاند، زاد العارفین میشد

 

پر از عطر عسل میشد سبوی تشنۀ مادر

 

پدر لبخند میزد، مملو ِ از نور یقین میشد

 

تمام باغها مثل بهشتی میدرخشیدند

 

نسیمی از تبسمهای تو عید آفرین میشد

 

از اوج آسمانها بوی تو روی زمین میریخت

 

و شاعر در میان غربتش عاشقترین میشد

 

چنان پر میزدم گرد جمال قدسی ات هر دم

 

که چون پروانه ها هر بال خاکسترنشین میشد

 

****

 

فقط ای کاش در این اشکها میآمدی، آقا!

 

که پلک خیس من از روی ماهت خوشه چین میشد..

 

 

صالح محمدی

 

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید