فاصله برمی خیزد

 

از همین خانه که حالا گله برمی‎خیزد

لحظه آمدنت هلهله برمی‎خیزد

شوق پیوستنمان ریشه گرفته است چه باک 

اگر اینسان تبر فاصله برمی‎خیزد

معجزه نیست ، فقط زورق تو دیده شده است 

رو به دریا اگر این اسکله برمی‎خیزد 

بی‎گمان بوی حضور تو به ذهنم خورده است 

کز درخت غزلم چلچله برمی‎خیزد

تو خود عشقی و من منتظرت می‎مانم 

هرچه هست از دل این مسئله برمی‎خیزد

با زبانم چه بگویم که دهان زخمم

باز مانده است و از او هلهله برمی‎خیزد

 

(محمدرضا رستم پور)

/ 1 نظر / 83 بازدید
الهه

واااااااااااای واقعا لذت بردم ممنون که فرصت خوندنش رو در اختیار همه گذاشتین