نمی رود

 

او می آید از باغ های تاریک

 

تا آواز بخواند

 

در کنار پنجره های شب.

 

 

آن روز که می آید

 

پروانه ها در باد می رقصند

 

و او

 

آوازش را می خواند

 

در بوی سیب هایی از شبانه های دور.

 

و صدای هزار پنجره تاریک

 

که باز می شوند

 

به آواز.

 

آن روز

 

در بوی سیب های شبانه

 

او فقط آواز می خواند

 

می ماند

 

نمی رود

 

هرگز.

 

 

(هیوا مسیح)

 

 

 

/ 0 نظر / 19 بازدید