که می آیی

 

هرکه هر وقت حلقه بر در زد فکر کردم تویی که می آیی

 

توی کوچه نسیم اگر پر زد فکر کردم تویی که می آیی

 

اشتیاقم برای دیدن تو به زمستان شبیه کرد مرا

 

تو بهاری که غنچه تا سر زد فکر کردم تویی که می آیی

 

به گمانی که باز خواهی گشت باز - مثل فرشته - بال زنان

 

پر و بالی اگر کبوتر زد فکر کردم تویی که می آیی

 

از تمام غریبه ها که برام شعر و شیرینی و گل آوردند

 

هر که حرف گلی معطر زد فکر کردم تویی که می آیی

 

تازه این ها که هیچ وقتی مرگ با سراسیمگیش در را کوفت

 

وا نشد در.. و... او مکرر زد فکر کردم تویی که می آیی

 

هر چه خاک من است عمر تو باد حاصل عمر من جز این که نبود

 

هرکه هر وقت حلقه بر در زد فکر کردم تویی که می آیی                                      

 

 

  " جلیل واقع طلب"

/ 0 نظر / 12 بازدید