دیر می آیی

 

 

گم شدی در پیچ در پیچ حصار عابران

 

دیدنت مشکل شد از پشت غبار عابران

 

روبرو یا پشت سر؟ یا شاید اصلا نیستی

 

در میان خیل بی صبر و قرار عابران

 

تو من _ این غربت نشین ساده دل _ را تا کجا

 

می کشانی پا به پای روزگار عابران؟

 

شب شد اما مثل هر شب بی تو باید بگذرم

 

با همین دستان خالی از کنار عابران

 

کاش می دیدی به تنهایی چه رنجی می برم

 

در جدال شانه های بی شمار عابران

 

**

 

دیر می آیی و می بینی که تندیسی هنوز

 

مانده با دستی تهی در انتظار عابران

 

 

(کوروس احمدی)

 

/ 1 نظر / 27 بازدید
محمدنقدی

روزگارم بد ه دلم داغونه فقط فقط از خودم یه یادگار دارم به اسم سلطان شکست ........................................ دوست من دست من خالیه محتاج دعای تو دوست من قلب من شکسته محتاج نگاه تو خوشحال میشم نظر واقعیتو در مورد اشعارم بگی