سراغم ...

 

 

بیا از آن خود کن زندگی در کوچه باغم را

 

دلم، دستم، نگاهم، سرزمینم، چلچراغم را

 

 

به ضرباهنگ گامت هر چه می‌خواهم فراهم کن

 

برقصان با گل شیپوریِ خود، کوچه‌باغم را

 

 

تکانم می‌دهند این شعرها – این خنده‌ها – امّا

 

هنوز از باور خود گم نکردم کهنه داغم را

 

 

بیا بیدار کن فانوس شب را تا بمیرانم

 

به دست خویشتن، سوسوی کمرنگ چراغم را

 

 

هزار و یک شب از خود، از همه دنیا، فراموشم

 

مگیر از هیچ کس... از هیچ اندوهی سراغم را....

 

 

امیر مرزبان

 

 



/ 0 نظر / 8 بازدید