چراغ یاد شما

 

زمینِ شب‌زده آبستن است، می‌دانم

 

سحر معطلِ یک روزن است، می‌دانم

 

اسیر بندِ مجاور، امیدوارانند

 

که دستِ جمله به یک دامن است، می‌دانم

 

سری که در هوسِ سایه ی اهورا نیست

 

فریب‌خورده ی اهریمن است، می‌دانم

 

 خبر رسیده عزیزی می‌آید... اما نه

 

دوباره صحبتِ پیراهن است، می‌دانم

 

دعا به گوش خدایان نمی‌رسد، آری

 

دل ملائکه از آهن است، می‌دانم

 

مگر که رستم دستان به قصه برگردد

 

دهان چاه پر از بیژن است، می‌دانم

 

به بی‌ستارگیِ آسمان خیالی نیست

 

چراغ یاد شما روشن است، می‌دانم

 

 

امید مهدی نژاد

 

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
♥♥♥مـــــرد احساسی♥♥♥

مـی دانـم ! تـو کـه بـاشـی یـک ریـز شـعـر مـی گـویـم مـن از چـشـم هـای تـو شـعـرهـایـم را کِـش مـی روم ................. سلام...خیلی وبتون جالبه.....اما قالبش نصفه بالا میاد

علی

او می آید[لبخند]