خط افق

 

پر از غروب و سیاهی ست آسمان بی تو

دلم گرفته ترین است این زمان بی تو

برای شاخه ی سیب کنار پنجره ام

و روبه روی تمام پرندگان

                            بی تو –

مرور می کنم از قصه ها و خاطره ها

مرور می کنم از رنج بی کران بی تو

تمام روز من و کوچه های نکبت بار

و شب به غلظت کابوس ناگهان بی تو

زمین بدون تو در حول محوری از درد

و نیست جاذبه در حجم این جهان بی تو

کجای متن درین لحظه می شود باشی؟

مسیر حاشیه ای کو ازین نشان بی تو

شبیه آدمک بی اراده ای شده ام

که راه می رود و می خورد تکان بی تو

(( حضور حاضر و غایب شنیده ام )) اما

بس است اینهمه – ای خوب مهربان -  بی تو

جدال در به دری های دائمن با وهم

تلاطم شب تکرار آشیان بی تو

(( هزار و یکصد و هفتاد  و دو )) عجب عددی ست

و ضرب در عددی ، آه ... همچنان بی تو؟!

نه ! ای مشام بهشت خدا بگو تا کی

بیایم و بروم تا به جمکران بی تو

سکوت پرده کشیده ست روی خط افق

غبار می وزد از متن کهکشان بی تو

 

بهروز وندادیان

/ 1 نظر / 21 بازدید
محمد سبحاني

از شعر انتظار خيلي خوشم آمد.